امروز : شنبه, ۲۵ آذر , ۱۳۹۶ | Saturday, 16 December , 2017
"در تاریکترین شب های ستم ، روشنترین ستاره ها زاده می شوند . حکیم ارد بزرگ"
  
محک
 
غرور (داستان)

غرور (داستان) در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا، بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق بود. اما برادرش «تاج» قدی بسیار کوتاه داشت، با این حال از علم بالایی بهره می برد، به همین سبب به برادرش به […]

غرور انسان

غرور (داستان)

در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا، بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق بود. اما برادرش «تاج» قدی بسیار کوتاه داشت، با این حال از علم بالایی بهره می برد، به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید.روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که با حضور شخصیت های بزرگ برپا شده بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. از این رو نیم خیز شد و به سرعت نشست.وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد.

 

وندا کلیک-  مجله اینترنتی ماهنما

کارآفرینی
برنامه جهانی غذا

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به مجله اینترنتی ماهنما بوده و کپی برداری فقط با ذکر منبع امکانپذیر می باشد.
مجله اینترنتی ماهنما ثبت شده در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. طراحی ، کدنویسی و سئو شده توسط : طراحی آسمان